خرید بک لینک

سلام.

در زمان حاضر بعد از ظهر مامانم اومد خونمون چای بخوره(آب تصفیشون جمعه، وگرنه عمرا میومد) عروس زنگ زد به گوشیم. گفت به مامانی بگو برای شب مرغ درست کنم خوبه؟! مامانم گفت آره.

قطع کرد.

مامانم گفت شما هم شام بیاین اونور. گفتم باشه، فقط به عروس بگو شور درست نکنه ایندفعه رو!(غذاهاش خوبه،فقط خیلی شور درست میکنه)... بعد گفتم اصلا بدین من درست کنم.

مامانم گفت باشه، زنگ بزن به عروس بگو وسایل رو بیاره تو درست کن. فقط بهش نگی تو بد درست میکنی؟!

گفتم باشه نمیگم.

زنگ زدم گفتم تو گناه داری، بیار من میپزم، بیکارم. تو برنجش رو بپز. اول گفت نه زحمتت میشه و اینا، بعد گفت باشه.

وقتی همه مرغ و فلفل دلمه و هویج آوردن و میخواستم آغاز کنم، یه آن با خودم گفتم مگه من بلدم؟!

دفعه قبل که زهرامون دعوت بود بچه مردم درست کرده بود که عالی شده بود.

هیچی دیگه هر طور بود نیم ساعت پیش همه چیز رو ریختم توی قابلمه و درش رو گذاشتم. خدا کنه خوب در بیاد.

برچسب: نویسنده: piniq2 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

صفحه بندی