سلام.
در زمان حاضر الکی خسته و طبق معمول خواب آلود بودم.
بعد از ظهر نزدیکای ۵،به معصومه گفتم مامان من میخوام بخوابم. گفت منم میخوام بخوابم، اومد بغلم و کنار هم خوابیدیم.
شاید دو سال، دو سال و نیم پیش همچین آرزویی داشتم و میدونستم محقق میشه.
+تازگیا لوس شدم، بعد از ظهر بخوابم، شب خوابم نمیبره.
++یه بازی ۹ مگی دان کردم، گوشی رو بذارم کنار، شب خوابم نبرد، بازی کنم
برچسب:
نویسنده: piniq2